امدی چه زیبا......![]()
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......![]()
پذیرفتی چه فریبنده......![]()
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......![]()
همه چیزم شدی چه زود...... ![]()
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......![]()
چه حقیرانه.......![]()
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......![]()
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...![]()


خیلی سخته عشقتو یه روز ببینی ![]()
دیگه تا اخر هر روز چشم به راه قدماش شی![]()
خیلی سخته یکیو دوست داشته باشی![]()
پیش چشمات باشه اما بدونی دوست نداره![]()
خیلی سخته با تموم عاشقی با تموم مهر![]()
در کنار هم باشین اخرش وصال محال ![]()
وصال محال![]()
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 3:1 موضوع عشق من برای همیشه | لینک ثابت







اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 3:0 موضوع کلبه عشق ستاره شرق | لینک ثابت
شادترین افراد بهترین چیزها را ندارند
شادترین افراد از چیزهایی که دارنند ![]()
بهترین استفاده را می کنند ![]()
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 2:54 موضوع | لینک ثابت
زمان چون باد در گذر است
تو نمی توانی آنرا ماندگار سازی
امّا می توانی در آن ماندگار شوی
پس بکوش برای ماندگار شدن
زیرا ...
" زندگی برای مردن نیست " ![]()
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 2:53 موضوع کلبه عشق ستاره شرق | لینک ثابت
بيا دست قشنگ مهربانت را اسايي كن كه برخيزم
و شور انگيز و شوق آلود به دامان شقايق ها بياويزم
بدزدم تيشه فرهاد عاشق را و بي پروا چنان رعدي /
بناي سنگي غم را فرو ريزم
بسازم كلبه عشقي ميان باغ فردا ها /
و حافظ وار بر بام فلك طرحي دگر از عشق اندازم
و نقش ديگري ريزم
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 2:52 موضوع شعر | لینک ثابت
آرزو
كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون برآنجا گذرت ميافتاد به سروپاي تو لب ميسودم
كاش چون ناي شبان ميخواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم ميگذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره ميتابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا ميديدم
كاش چون آيينه روشن ميشد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا ميكرد
در دل باغچة خانة تو .
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 2:48 موضوع کلبه عشق ستاره شرق | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
زبانکده ابرار جنوب
کلبه عشق ستاره شرق
آموزش زبان انگلیسی
عکس
قرآن
عشق من برای همیشه
i love you
نوکیا n90-n91-n92-n93n95-3250-
شعر
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY